جوکهای تصویری

عکس های خنده دار ، جوک ، سوتی، مطالب بامزه و ... ،با عضویت در گروه وبلاگ هر روز جدیدترین جوکها و عکسهای طنز را روی ایمیل خود ببینید

 
اجازه هست آرایش کنم؟
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱۱  

مامان، اجازه هست ابروهامو بر دارم ؟ خیال باطل …………نه
 
مامان، اجازه هست موهامو زیتونی کنم ؟…………نه
 
مامان، اجازه هست تونیک صورتی بپوشم ؟…………نه
 …
مامان، اجازه هست مثل باربی آرایش کنم ؟…………نه
 
مامااااان یعنی چی که همش میگی نه…. من ۱۸ سالم شده ها  نگران
 .
 .
 .
 .
 .
 .
  - مامان: اَاّه جمشید، خفه میشی یا خفت کنم ؟!!  عصبانی



 
یاد اون روزها بخیر...
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳۱  

یاد اون روزها بخیر...

وقتى من بچه بودم، مادرم یک تومن به من مى‌داد و مرا به فروشگاه مى‌فرستاد و من با ٣ کیلو سیب‌زمینى، دو بسته نان، سه پاکت شیر، یک کیلو پنیر، یک بسته چاى و دوازده تا تخم‌مرغ به خانه برمى‌گشتم.

اما الان دیگه از این خبرها نیست. همه جا توى فروشگاه‌ها دوربین گذاشته‌اند!



 
زنها فرشته اند!!!؟
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٤  

حدود چند ماه قبل CIA  شروع به گزینش فرد مناسبی برای انجام کارهای تروریستی کرد. این کار بسیار محرمانه و در عین حال مشکل بود؛ به طوریکه تستهای بیشماری از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتی قبل از آنکه تصمیم به شرکت کردن در دوره ها بگیرند، چک شد.
پس از برسی موقعیت خانوادگی و آموزش ها و تستهای لازم، دو مرد و یک زن ازمیان تمام شرکت کنندگان مناسب این کار تشخیص داده شدند. در روز تست نهایی تنها یک نفر از میان آنها برای این پست انتخاب می گردید. در روز مقرر، مامور CIA یکی از شرکت کنندگان را به دری بزرگ نزدیک کرد و در حالیکه اسلحه ای را به او می داد گفت :
- ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرایطی اطاعت می کنی، وارد این اتاق شو و همسرت را که بر روی صندلی نشسته است بکش!



 
پیمانکار کاخ سفید
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱۸  

تعمیر و نگهداری از کاخ سفید بصورت یک مناقصه مطرح شد.
یک پیمانکار آمریکایی، یک مکزیکی و یک ایرانی در این مناقصه شرکت کردند.
پیمانکار آمریکایی پس از بازدید محل و بررسی هزینه ها مبلغ پیشنهادی خود را 900 دلار اعلام کرد.
مسؤل کاخ سفید دلیل قیمت گذاری اش را پرسید و وی در پاسخ گفت:
400 دلار بابت تهیه مواد اولیه + 400 دلار بابت هزینه های کارگران و... + 100 دلار استفاده بنده.

... بقیه در ادامه مطلب



 
دعای یک جوون
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  

بچگیمونم که دوران جنگ بود …
دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن … نظام قدیم, نظام جدید, نظام خیلی جدید …
رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن …
فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد …
عاشق شدیم گشت ارشاد رو سرمون خراب شد …
ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد …
ازدواج کردیم تورم کمرمونو شکست و روزگارمون سیاه شد …
بارالها! دیگه حالی واسمون نمونده که به راه راست هدایت شیم،  خودت راه راست را به سوی ما کج کن!



 
24ساعت از زندگی یک دختر ایرانی
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٤  

صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

 

۶ صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

۷صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت ۱۲ ظهر کلاس داره!!!!!!!!

۸ صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم ۱۸ کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

۹صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

۱۰ صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

۱۱ صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون ۱۹ تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

۱۲ ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

۱ ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از ۱/۵ ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

۲ ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

۳ ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

۴عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

۵ عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

۶ عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

۷ عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

۸ غروب: دختر در حال پیاده شدناونو از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

۹ شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

۱۰شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

۲شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

۵ صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره پیام

داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی

دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!

 و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای

مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!

به نقل از وبلاگ حالشو ببر



 
پیدایش بشر
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۸  

پیدایش بشر

دختربچه ای از مادرش پرسید: - نوع بشر چطور به وجود اومد؟

مادر جواب داد: - خدا آدم و حوا را خلق کرد و اونها بچه دار شدن و بشر به وجود اومد.

دو روز بعد دختربچه همون سوال رو از پدر پرسید.

پدر جواب داد: - سالها پیش میمونهایی بودند که بشر از آنها به وجود اومد.

دختربچه که گیج شده بود، برگشت پیش مادر و گفت:

- مامان، چطور ممکنه؟ تو میگی بشر را خدا خلق کرد، اما بابا میگه از میمونها بوجود اومد؟

مادر جواب داد:

- خوب عزیزم، خیلی ساده است، من در مورد شجره نامه ی خودم برات گفتم، و پدرت در مورد شجره نامه خودش.

متن انگلیسی همین مطلب در ادامه مطلب